پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من

غم ز مرگ من داد کام تو، دل ز هجر تو ساخت کار من

من به کنج غم مانده دردناک، گه زنخ به کف گه جبین به خاک

غیر اشک خون کس نکرده پاک، گرد بی کسی از عذار من

ای مه چگل شرم آب و گل، راز و آشکار آب جان و دل

تا فتاده تن از تو منفصل، گشته متصل غم دوچار من

نوبت دگر از درون خاک، سر برآورم تا به صدق پاک

جان کنم فداک گر پس از هلاک، بگذری یکی بر مزار من

مرهمم به ریش هل به دست خویش، تا رود به کام کار دل ز پیش

پس نیوفتد نوش جان ز نیش، ورنه وای وای حال زار من

دل به مقدمت جان و سر نهاد، هرچه رد و راد در ره ی تو داد

بازش از کمی خجلتی زیاد، در به رخ گشاد از نثار من

در ریاض عیش یاد وی کجا، خرمی گذاشت تا فرو نریخت

صرصر هلاک خام و پخته پاک، خشک و تر به خاک برگ و بار من

پیش دشمنم مغز اگر ز پوست، یا خود آبروی کم ز آب جوست

نیست غم که دوست محض مکرمت، فخر و عز اوست عیب و عار من

شد صفایی ام دور از آن نگار، تن ز بس ضعیف دل ز بس فگار

ننگری نزار جز خطی غبار، گر کنی گذار، از کنار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
  2. شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من
  3. شمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من
  4. شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
  5. شمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن
  6. شمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است این
  7. شمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بین
  8. شمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بین
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.