پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن

سزاوار عذابم رحمتم بر شرمساری کن

به زیبائیت از رسوائیم چیزی نیفزاید

به ستاری خود بر زشتی من پرده داری کن

گناهی کش به محشر نیست ره کردیم و جا دارد

به استغنای خویش از بیش و کم آمرزگاری کن

کمالات تو بی پایان جهان نقص ما بی حد

به جاه و عزت خویشم نظر برفقر و خواری کن

ز دریاهای فیض و رحمتت یک رشحه کم ناید

ز ابر مکرمت برکشته ی ما آبیاری کن

به عجزم ز احتمال کیفر کردار بد بنگر

به حلم خویش بربار گرانم بردباری کن

چو خوبان فاش و پنهانم به خیر خویش ره بنما

به حفظ خویش از شر بدانم پاسداری کن

به هیچم برندارد کس ز ارباب هنر دانم

تو با چندین عیوب از فضل خاصم خواستاری کن

غنا و قدرت حق را به زور و زر چه می سنجی

صفایی سر به خاک درگهش بگذار و زاری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
  2. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
  3. شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من
  4. شمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من
  5. شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
  6. شمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن
  7. شمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است این
  8. شمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بین
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.