پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن

حاش لله کی توانم پای در دامان کشیدن

آفرین بر نقش بندی کو تواند ز آفرینش

آدمی زادی پری پیکر چنین خواب آفریدن

باشد افزون نه برابر با حیات جاودانی

یک نفس بوی تو بردن یک نظر روی تو دیدن

گر طپیدن های دل پوشم همی از چشم مردم

خود چه گویم با رقیبان عذر رنگ از رخ پریدن

با وجود قرب مقصد سهل باشد پیش سالک

خاک ها بر سر فشاندن خارها در دل خلیدن

قید دل در خانه ی صیاد از این محکم تر اولی

صید ما را نیست عادت جای دیگر آرمیدن

سر به ره دارم چه حاجت دیگر از ابروی و مژگان

در خم تیری فکندن، برسرم تیغی کشیدن

گر وصالت حاصل آید سهل باشد روزگاری

برامید شهد عشرت زهر ناکامی چشیدن

دامن مطلوب گیرم یا به ره میرم صفایی

این بیابانم سراپا گر به سر باید دویدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
  2. شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن
  3. شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
  4. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
  5. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
  6. شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من
  7. شمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من
  8. شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.