پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

مرا یک دم ز لعلت در کشیدن

به از صد خم ز جام زر کشیدن

بدین بستیم دیگر انتظارم

چرا در راه آن کوثر کشیدن

شبی تا روز و شامی تا سحرگاه

ترا خواهم چو جان در برکشیدن

به پایت سر سپردم تا نوازی

به دست رأفتم بر سرکشیدن

مگر آبی توان با رشته ی زلف

از آن چاه زنخدان برکشیدن

ز کلک آفرینش نیست ممکن

از آن رو صورتی بهتر کشیدن

مه و مهر جهان آرای او را

خطا بینم به یکدیگر کشیدن

صفایی طایر دل را بیاموز

سراندر زیر بال و پر کشیدن

ترا بر وصل جانان دسترس کو

چرا ز اندازه پا برتر کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  2. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
  3. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
  4. شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن
  5. شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
  6. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
  7. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
  8. شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.