پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

لبی زان لعل جان پرور کشیدن

به از صد جامم از کوثر کشیدن

مرا با نشأه این لعل نوشین

نشاید منت از شکر کشیدن

فزون از هر شرابم سر خوشی خاست

می از جام تو سیمین برکشیدن

بنازم صنع استادی که آموخت

به ابروی تو این خنجر کشیدن

ترا هرگز بدین حسن خداداد

نزیبد منت از زیور کشیدن

مرا هم نیز با این اشک و سیما

چرا منت ز سیم و زر کشیدن

به یک ره خون به خاکم ریز تاکی

توان خجلت ز چشم تر کشیدن

برو صوفی که بهر فسق پیدا

از این دلق ریا برسر کشیدن

مرا کآمد شبان فرقتت پیش

نباید عقبه ی محشر کشیدن

صفایی را که شادی در غم تست

چرا رنج از ره ی دیگر کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  2. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  3. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
  4. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
  5. شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن
  6. شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
  7. شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
  8. شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.