پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

بست زاهد از ردای خویشتن

پرده بر روی خدای خویشتن

هرچه پنهانتر کند پیداتر است

هرکه معبودش هوای خویشتن

روی تا کردم بدو، انداختم

گفتگوها در قفای خویشتن

پیش آن نوشین هان گو غنچه را

وامکن بند قبای خویشتن

دل گذشت از سینه و باقی گذاشت

آتش و دودی به جای خویشتن

بر سرم آمد چو افغانم شنید

آمدم ممنون ز نای خویشتن

تا ننالیدم به خونم برنخاست

شادم امروز از نوای خویشتن

می نهم سر دوست را برآستان

می کشم ز اندازه پای خویشتن

شاه را ز انعام درویشان چه عیب

گو مران از در گدای خویشتن

غیر من کاینجا مقیمم هرکه بود

رفت از راهی به رای خویشتن

غرق خواهی شد صفایی عنقریب

زین سرشک بحر زای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
  2. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  3. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  4. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
  5. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
  6. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  7. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  8. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.