پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

نه از دلبر توان دل برگرفتن

نه امکان دل از دلبر گرفتن

به مهر آن جوان در عهد پیری

جوانی بایدم از سرگرفتن

همی خواهم میان خلق روزی

نقاب از رخ تمامت برگرفتن

که هرکت بنگرد بیند خطا نیست

ز حور العین ترا بهتر گرفتن

مرا دور از لبت زهر است در کام

ز تنگ دیگران شکر گرفتن

به خوبانت شهی زیبد که دانی

به خیل غمزه صد کشور گرفتن

رسد امروزت اندر ملک خوبی

هزار اقلیم بی لشکر گرفتن

رود در کیش رندان حرمت از می

ز دست چون تویی ساغر گرفتن

قصور رای و تقصیر نظرهات

به قدت سرو را همسر گرفتن

برابر با حیات جاودانی است

دمی چون جان ترا در برگرفتن

درین آتش که سودایت برافروخت

بیاموز از صفایی درگرفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  2. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
  3. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
  4. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  5. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  6. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
  7. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
  8. شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.