پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

وه که نگذاری به جای خویشتن

یک دل از زلف دو تای خویشتن

ترک تیرانداز چشمت عنقریب

زنده نگذارد سوای خویشتن

من به غم سازم تو با بیگانگان

هرکسی با آشنای خویشتن

ما شدیم از جان شیرین سرد و او

سیر نامد از جفای خویشتن

بود بی حاصل در اما پیش عشق

سرفرازیم از وفای خویشتن

از غمت هرچند بیمارم ولی

زین مرض یابم شفای خویشتن

نکشم از دارو فروشان منتی

من که خون سازم غذای خویشتن

با نگاه آخرینت گاه نزع

صلح کردم خونبهای خویشتن

خوش دلم کاندر قیامت هم به دوست

فارغیم از ماجرای خویشتن

دل بهر گامی که پوید سوی یار

می نهد بندی به پای خویشتن

شه به جانم شد صفایی خواستار

خواند تا یارم گدای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  2. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  3. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
  4. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
  5. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  6. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
  7. شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن
  8. شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.