پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

دردمندیم و دوای خویشتن

چشم داریم از خدای خویشتن

هرکرا دست دعایی برخداست

من به فکر مدعای خویشتن

از من ای ناصح زبان کوتاه دار

واگذارم با بلای خویشتن

بوکه یارم بار دیگر محض جود

زنده سازد از ندای خویشتن

نیست طالب آنکه با مطلوب دوست

هست در قید رضای خویشتن

کشته جانان حیات جاودان

یافت باقی در فنای خویشتن

تا در افتادم به دام او مراست

منتی بر سر ز پای خویشتن

گو فدا کن دین و دل در راه دوست

هرکه جان خواهد فدای خویشتن

نیست سنگی سیم و زر را پیش ما

قانعم با کیمیای خویشتن

پند واعظ کی به گوش آید مرا

می زند حرفی برای خویشتن

دل نگردانم صفایی از غمش

من در این بینم صفای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
  2. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
  3. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  4. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  5. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
  6. شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
  7. شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن
  8. شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.