پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

شب و روز از غمت در باغ و زندان

در افغانم در افغانم در افغان

کجا بی باغ رویت دل گشاید

ز بستانم ز بستانم ز بستان

بیا و ز دیده بنگر سیل خونین

به دامانم به دامانم به دامان

برون شد نعمت قرب تو از دست

به کفرانم به کفرانم به کفران

چه دولت ها کم از کف زایل آمد

به طغیانم به طغیانم به طغیان

گدازد این سفر هم جان و هم جسم

به هجرانم به هجرانم به هجران

اگر کردی خبر دل خواهدت سوخت

به حرمانم به حرمانم به حرمان

چسان دل آب ناید ز آتش هجر

نه سندانم نه سندانم نه سندان

دریغا کز نظر خوارم فکندند

عزیزانم عزیزانم عزیزان

پریشان نامه ام برخوان صفایی

به جانانم به جانانم به جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان
  2. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  3. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
  4. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
  5. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
  6. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  7. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
  8. شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.