پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن

نمانده یکسر مو جای فکرت دگران

به قید زلف تو دل تا کمند الفت بست

گسست رشته مهر و وفای سیم بران

مثال موی و میانت مرا رود ز نظر

اگر دقایق حکمت رود به گوش گران

ملامتم نکند هرکست که دیده و لیک

منت چگونه نیابم به چشم بی بصران

تو بی پدر صنم آن دختری که مادر دهر

ز شوی خویش خجل شد ز زادن پسران

سبک شمردی ومیثاق مهر بشکستی

مگر محبت ما بود بردل تو گران

رسان به قافله سالارم از طریق خلوص

اگر چه بس عقب افتاده ام از هم سفران

خجل مخواه به دل خواه دشمنم ای دوست

بپوش عیب صفایی ز چشم بی هنران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران
  2. شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان
  3. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  4. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
  5. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
  6. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
  7. شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن
  8. شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.