پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

به جز خار جفا زین گل عذاران

مرا نامد نصیب از خیل یاران

شدم پیر از فراقش در جوانی

نهالم را دی آمد در بهاران

گراییدم به عشق از شوق رفتم

به پای ناودان از زیر باران

کمان ابروی ما را گو به پرهیز

ز تیر ناله شب زنده داران

بیا واعظ ببین آن گونه تا من

نمایم با تو داغ سوگواران

تو تا خود زخم تیغش برنداری

خبر نایی ز سوز داغداران

به چشم عبرتش یک ره نظر کن

ولی غافل مشو ز آن تیر باران

ز جانان جور و ناز آمد تلافی

به پاداش وفای حق گزاران

ز صد گلزار بیزاری بجویند

بدین رخ گر ببینندت هزاران

نه تنها شد صفایی پای بندت

چو من سرگشته داری صد هزاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جان
  2. شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن
  3. شمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندان
  4. شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران
  5. شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان
  6. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  7. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
  8. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.