پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

بیا بنگر سرشک اشکباران

که تا چون برده آب از اشک باران

ز راز ما مگر آگه نکردند

بهر نام مرا کمتر ز یاران

خدا را تا ز هجرانم رهانی

مرا اول بکش زین جان نثاران

به امیدی به پایت سر سپردم

که سایی پا به فرق سر سپاران

اگر خواهی که نومیدت نمانند

ترحم کن براین امیدواران

دل و دین تا به یک مجلس ببازند

در آ در خلوت پرهیزگاران

به جای باده بنهادی از آن لب

چه منت ها به دوش باده خواران

خرامت را خجل نبود اگر کبک

چرا ناید به شهر از کوهساران

ز بس کز خجلت قدت عرق ریخت

به گل شد پای سرو جویباران

مرا بس چهرت از بهر تماشا

گلستان را گذارم با هزاران

صفایی را ز زاری می کنی منع

غریق بحر کی ترسد ز باران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن
  2. شمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندان
  3. شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران
  4. شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان
  5. شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن
  6. شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن
  7. شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن
  8. شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.