پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

سیه مستی فراز آمد به راهم

که چشمش دل ربود از یک نگاهم

به دل کز وی غم آبادی است ویران

کشید از غمزه پی درپی سپاهم

نشاند از عضو عضو خود سراپای

چو چشم خویش بر خاک سیاهم

به محشر نیز از او نارم تظلم

که حق با اوست با چندین گواهم

هنوزش جان و سر خواهم به پا ریخت

چه غم کافکنده در پا دستگاهم

گرم بر سر نهد نام غلامی

کند فخر از غلامی پادشاهم

به خاک آستانش فقر و خواری

از آن به کز برون تشریف و جاهم

بدین خردی دریغ آن کنج لب نیست

چوخال از فتنه ی مژگان پناهم

نباشد غیر رسوایی دریغا

به سودای تو سودی ز اشک و آهم

صفایی نزد جانان سر فرو رفت

به جیب شرمساری از گناهم

نخواهم دیده از خجلت گشودن

مگر فضل وی آید عذر خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم
  2. شمارهٔ ۲۹۶من و یار ار همی باشیم با هم
  3. شمارهٔ ۲۹۷گشودی طلعت از گیسوی درهم
  4. شمارهٔ ۲۹۸صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیم
  5. شمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان
  6. شمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان
  7. شمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذاران
  8. شمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکباران
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.