پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم

بی ریا قصد ثوابی به گناهی داریم

منع ما گو نکند محتسب از می که شگرف

جرم بخشنده خطاپوش الهی داریم

نهراسیم اگر سنگ ببارد ز سپهر

ما که در سایه ی میخانه پناهی داریم

هر کس از شهر به گلگشت بهاران برخاست

ما نشستیم و چو دل سوی تو راهی داریم

باش کو روشنی روز خلایق خورشید

شب ما خوش که ز رخسار تو ماهی داریم

شاه را خاطر اگر شاد به سرهنگ و نظام

ما ز چشم و مژه سلطان و سپاهی داریم

خصم گو خم به کمان ستم افکن سوی ما

راست ما هم به دل تیر تو آهی داریم

خوار در ما منگر کز اثر دولت عشق

بس گداییم ولی عزت و جاهی داریم

دل ز شبرنگ سر زلف نگهدار که ما

رایت از گیسوی او روز سیاهی داریم

نیست هر چند صفایی ز جهان هیچ مرا

لیکن از دولت فقر آنچه بخواهی داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷گشودی طلعت از گیسوی درهم
  2. شمارهٔ ۲۹۸صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیم
  3. شمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان
  4. شمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان
  5. شمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذاران
  6. شمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکباران
  7. شمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جان
  8. شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.