پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

گشودی طلعت از گیسوی درهم

نمودی صبح عید از شام ماتم

بهر قرنی فلک یک ره جهان را

محرم آرد و نوروز با هم

تو هر روز و شب از آن زلف و رخسار

به نوروزم قرین داری محرم

مگر با این تعلق مام گیتی

مرا با مهر جانان زاده توام

بدید ار اشتیاقم آمد افزون

شکیبم در فراقت هر چه شد کم

به چشمم بی جمالت در گلستان

چو مژگان خار می آید سپر غم

مرا بیم است کز دست جوانان

نهم در عهد پیری سر به عالم

جز آن ترک ملک خوی پری روی

ندیدم حور عین از نسل آدم

نه کارم ساخت از زخم دگر دوست

نه بر زخمم نهاد از مهر مرهم

صفایی را زد آن پیکان که هرگز

نخورد اسفندیار از شست رستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان
  2. شمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان
  3. شمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذاران
  4. شمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکباران
  5. شمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جان
  6. شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن
  7. شمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندان
  8. شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.