پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم

درد هجران را به جان کندن مگر درمان کنم

دامن از دستم کشیدی دیگرم زین در مران

تا مگر خاکی به سر از دست آن دامان کنم

صد جهانم جان و سر در پای او ممکن نبود

ورنه نرخ جان و سر می خواستم ارزان کنم

جان ندادم شام هجران صبح دیدار ای دریغ

با کدامین چشم و رو، رو در روی جانان کنم

دل زدن بر قلب مژگانت چو مردم مردوار

چشم دارم و آن نیم کاندیشه از پیکان کنم

برد زلف سرکشت سودای عیش از سر مرا

کی بدین آشفتگی فکر سر و سامان کنم

وه چنان بینم که بیند چشم مردم رو به رو

من که درغیرت ترا ازچشم خود پنهان کنم

تا عقیق لعلت از الماس خط فیروزه فام

هر دم از جزع یمان صد شاخه مرجان کنم

جان دهم و ز رنج هجرانش صفایی وارهیم

مشکلی این سان به کاری مختصر آسان کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  2. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  3. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
  4. شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم
  5. شمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهم
  6. شمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم
  7. شمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم
  8. شمارهٔ ۲۹۶من و یار ار همی باشیم با هم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.