پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

به لب رسید به جانان رسید تا جانم

چه خوش به وقت به بالین رسید جانانم

شکست دست و غمم تخته بند هجران ساخت

عجب مبین که قبا ننگری گریبانم

به رحمت ازلی یابم از مرض بهبود

طبیب کو نکند سعی سوی درمانم

نهد به زخم درون مرهمم حکیم خبیر

خبر دهید به جراح گول نادانم

زوال یافت اگر منادیم خود ازخاطر

عوض رسید ز غم نعمتی فراوانم

رسدعنایت غیبی به داد سوختگان

چه غم که داد ندادند اهل دورانم

امیدوار و دل آسوده ام به خاطر جمع

که کارهای پریشان رسد به سامانم

کسیم گر نخورد غم کشیده باد مدام

به فرق سایه فضل خدای سبحانم

معاشران همه کافر اگر نیند چرا

کنند رنجه مرا من خود ار مسلمانم

به ذیل لطف خدایی زنم صفایی چنگ

گر احتساب نفرمود عدل سلطانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  2. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  3. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  4. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  5. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  6. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
  7. شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم
  8. شمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.