پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم

نه چنان بیخود و مستم که سر از پا دانم

دست از دامنم ای بدرقه بردار و برو

که سفر کردن از این در قدمی نتوانم

دولت و زندگیم جان و دلی بیش نبود

دل فکندیم به پا تا چه رود بر جانم

در خرابات مغان گم شده ای هست مرا

بی جهت نیست که آشفته و سرگردانم

مگر از مرگ کنم چاره غم هجران را

که جز این صارفه مشکل نکند آسانم

داده بودند مرا از دو جهان دین و دلی

این خود ازکف شد و دل کند بباید زآنم

رایگان داده ز کف گوهر و بر خامی خویش

مضطر و سوخته و غمزده و حیرانم

درد و درمان همه از تست خدا را مپسند

که من از چاره ی درد تو به خود درمانم

سحر جادوت ز خود بی خبرش کرد و ربود

ورنه دل بود کجا ایمن از آن مژگانم

تب و تابم مکن انکار صفایی زنهار

کآب چشم آمده بر آتش دل برهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  2. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  3. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  4. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  5. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  6. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  7. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
  8. شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.