پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم

گاه و بیگاه که نام تو برآید به زبانم

گویم این غایت حسن است و ملاحت که تو داری

باز چون بنگرمت در نظر آیی به از آنم

در کمالات تو چندانکه سخن می کنم آخر

ناتمام است معانی که نگنجی به بیانم

سنگ و خاک ره دشمن شود از پستی و خواری

سر و جان در قدمت گر به محبت نفشانم

در جدایی تو عجب نیست که از من بشکیبی

من چه تدبیر کنم کز تو تحمل نتوانم

تا نیایی و به جای دل تنگم ننشینی

تو چه دانی که درین زاویه چون می گذرانم

بیش وکم راز تو تا گوشزد غیر نگردد

یک نفس جز دل خود کس نشنیده است فغانم

درمیان تو و من واسطه دل بود و خبر شد

ورنه او هم نشدی واقف اسرار نهانم

کس ندانست که گریان کیم ورنه صفایی

چشم مردم همه دیده است به رخ اشک روانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  2. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  3. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  4. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  5. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  6. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  7. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
  8. شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.