پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

به فر دوستی از افترای خصم چه باکم

بس است دامن پاکت گواه دیده ی پاکم

نکرد پرده دری یار پرده دار و گرنه

نشد به رشته ی تقوی رفوی خرقه ی چاکم

ذلیل عشق تو بودن قتیل تیغ تو گشتن

خوش است ورنه چه حاصل خود از حیات و هلاکم

مرا نشاط همین بس ز بعد جان سپری ها

که داغ عشق تو باشد چراغ تیره مغاکم

به یاد تابش و تابم ز زلف و عارض خود بین

دمد چو سنبل و سوری به جای سبزه ز خاکم

اگر خموش نشستم مرا صبور ندانی

که ناله سوخت بنای از درون نایره ناکم

چه خاست ز اشک و خروشم به روز خویش که هر شب

دوید آن به سمک یا رسید این به سماکم

مرا شکیب به نقصان و عشق رو به افزایش

ترا به عکس دمادم غرور بیش و وفاکم

به چنگ طفل مسلمانیم اسیر صفایی

که کافرانه خورد خون چو شیر دختر تاکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  2. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  3. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  4. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  5. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  6. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  7. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
  8. شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.