پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم

به ترک باده حدیث تو نیست در خور گوشم

از آن به عجب فتادم و زین به عذر ستادم

شراب خوردم امروز به ز توبه ی دوشم

فلک ز پای فکندم کجاست پیر مغان کو

نهد به یک خم می منتی شگرف به دوشم

به جنتم چه طمع کآن دهان و لب که تو داری

نکوتر است ز شیر و شراب و شکر و نوشم

حبیب کو دل و جانم به یک جراحت کاری

بخر به کیش وفا کافرم اگر نفروشم

تو با رقیب به شادی خوری شراب و من از غم

مقیم زاویه چون خم می به جوش و خروشم

به راه عقل مخوانم که حکم عشق به حکمت

نهاد پنبه غفلت به گوش پند نیوشم

به پاس عهدوفا رفت جاه و حشمتم از کف

خوشم که دولت حسن تو ساخت خانه فروشم

چرا برم بر دشمن ز دوست شکوه صفایی

که لطف اوست که از کید خصم داشته گوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  2. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  3. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  4. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  5. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  6. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  7. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
  8. شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.