پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم

که ترک مست تو کافی است بهر غارت هوشم

ثواب طاعت سی ساله ام بخر به نگاهی

که رفته عمر به سودای این خرید و فروشم

کشیم تهمت جان چند در شکنجه هجران

به فرق تیغ زن و منتی گذار به دوشم

گواه خوش دلی این بس مرا به شوق شهادت

که تیغم از پی کشتن کشید و باز خموشم

به ترک عشق زبان بستم از جواب تو ناصح

که از حدیث تو حرفی فرو نرفت به گوشم

مدار چشم صبوری مکن شکیب تمنا

بدین تحمل و تسلیم و تاب و طاقت و توشم

کجا به من نظر انداختی ز چشم ترحم

بکوش اگر چه ترا بارها رسید خروشم

نخیزم از سر کوی تو جز به مژده وصلی

وگر بشارت رضوان رسد به صورت سروشم

صفایی از لب جانان به کوثرم چه فریبی

چه کار با لب حوض از کنار چشمه ی نوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
  2. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  3. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  4. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  5. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  6. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
  7. شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
  8. شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.