پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

ساقی بریز باده ی صافی به ساغرم

کاین آتش اکتفا کند از آب کوثرم

با این شراب تلخ کجا در بهشت نیز

حاجت به شیر و شهد و شراب است و شکرم

فتوی به ترک می دهد ار شیخ مسلمین

اول کسی منم که بدین کیش کافرم

بروعده های نسیه واعظ چه اعتماد

من خوش به نقد از کفت این می همی خورم

از دست حور ساغر صهبای سلسبیل

ناید خوش آن چنان که می از دست دلبرم

بر ما طریق کعبه حاجت گم است کاش

صاحب دلی شود به خرابات رهبرم

دیگر به در نمی روم از کوی می فروش

خوشتر ز تخت تاجوری خاک این درم

افشانم آستین تفاخر برآسمان

فرسود تا به تربت این آستان سرم

از کین مهر و ماه صفایی مرا چه باک

تا جام باده برکف و جانانه در برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم
  2. شمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم
  3. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
  4. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  5. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  6. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  7. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
  8. شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.