پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم

که هر طرف نظر آرم ترا همی نگرم

شدی به روی چو درهای شادمانی باز

چو صبح عید شبی گر درآمدی ز درم

مرا به دیده و لب دگر اشک و آه نماند

شرار آتش عشق تو سوخت خشک و ترم

مپرس حالت من کزغمت به روز سیاه

هزار بار ززلف تو دل شکسته ترم

من آن نیم که بتابم سر ارادت دوست

اگر سرم رود از تن نمی روی ز سرم

به کام دشمنم ار بندبند در گسلی

گمان مبند که پیوند دوستی ببرم

فنای هستی خود را به جلوه ی رخ یار

چو شمع برابر آفتاب منتظرم

دریغ نیست صفایی گرم بود مقدور

به مژدگانی وصلش هزار جان سپرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸باخاک ره اگر فلک آرد برابرم
  2. شمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم
  3. شمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم
  4. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
  5. شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم
  6. شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم
  7. شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم
  8. شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.