پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

تعالی الله یکی دلدار دارم

که با رویش ز گلشن عار دارم

ز چهر تابناک آبدارش

گلستان ها گل بی خار دارم

ز سرو قد خورشید جمالش

به محفل نخل آتشبار دارم

ز چشم شوخش اندر هر نگاهی

دو مست عاشق بیمار دارم

ز مژگان دلاشوبش بهر چشم

دو جعبه تیر بی سوفار دارم

ز ابروی کماندارش به سینه

دو قبضه تیغ جوهر دارم دارم

ز درج کامبخش نوشخندش

دو یاقوت شکر گفتار دارم

ز سیمین کوی پستانش دو نارنگ

که آن خون ها به دل چون مار دارم

ز تأثیر لب شیرین زبانش

نی آسا خامه شکر بار دارم

ز گیسوی رسای مشک سایش

چه افعی های مردم خوار دارم

به دست وگردن از زلفش شب و روز

عجب هم سبحه هم زنار دارم

چه نعمت های جان بخش از وجودش

که بایستم نهان ز اغیار دارم

دل از مهرش نپردازم صفایی

که من با او هزاران کار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
  2. شمارهٔ ۲۷۳تار گیسوی تو برگردن دل سلسله دارم
  3. شمارهٔ ۲۷۴ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
  4. شمارهٔ ۲۷۵وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارم
  5. شمارهٔ ۲۷۶چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
  6. شمارهٔ ۲۷۷ساقی بریز باده ی صافی به ساغرم
  7. شمارهٔ ۲۷۸باخاک ره اگر فلک آرد برابرم
  8. شمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.