پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم

ولی چه چاره که غیر از درت پناه ندارم

هم از تو پیش تو نالم خلاف مردم عالم

کجا روم که جز این در گریزگاه ندارم

کم نداد پناهی تو ره به خویشتنم ده

که آشکار و نهان غیر سوی تو راه ندارم

بهای وصل تو بسیار و من بضاعتم اندک

به خورد عشق دریغا که دستگاه ندارم

از این نوای دمادم و زین سرشک پیاپی

به دیده اشک نماند و به سینه آه ندارم

بریز خون من امشب کجا مجال تظلم

مرا که روز قضا جز یکی گواه ندارم

به یمن عشق تو عمری است ای گدای تو شاهان

که هیچ بیم و امید از گدا و شاه ندارم

گرم ز فرط کرم روسفید خواهی و فارغ

به حشر واهمه از نامه ی سیاه ندارم

به تاج زر نتوان سر ز راه برد صفایی

مرا که بر سر کویشبه سر کلاه ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
  2. شمارهٔ ۲۷۵وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارم
  3. شمارهٔ ۲۷۶چنان خیال تو انگیخت چاره در نظرم
  4. شمارهٔ ۲۷۷ساقی بریز باده ی صافی به ساغرم
  5. شمارهٔ ۲۷۸باخاک ره اگر فلک آرد برابرم
  6. شمارهٔ ۲۷۹چرا به دوش بود منتی ز باده فروشم
  7. شمارهٔ ۲۸۰دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم
  8. شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.