پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم

بر رخ از جزع یمان بس رشته مرجان گسستم

جان سپاری را به پایت سرفکندم و ز رقیبان

مردم از خجلت که ماند غیر این کاری ز دستم

دور چون با من رسد ساقی مرا ساغر مپیما

من مدامم از چشم خون ریز تو می ناخورده مستم

تا به شور انگیز جامم باده شیرین چشاندی

بی ترش رویی شراب تلخ را ساغر شکستم

تا به قید طره ات بستم تعلق یکسر مو

بی گزاف از قید غم های دو گیتی باز رستم

بر وصالت جان فشانم رستگاری راهم امشب

تا نپنداری که یک روز از فراقت صبر هستم

خاست تاز آتش رخ دود خط من زین تغابن

آذر آسا بر سر کویت به خاکستر نشستم

کی به من کردی دراز از آستین دست تطاول

دیدی ار کوته تری افلاک از دیوار دستم

شکوه از دوران مینایی سپهرم نیست در خور

چون صفایی خون دل قسمت شد از دور الستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدم
  2. شمارهٔ ۲۶۱به عهد بتان اعتباری ندیدم
  3. شمارهٔ ۲۶۲وفا و حسن در یاری ندیدم
  4. شمارهٔ ۲۶۳از سرو سخنوری ندیدم
  5. شمارهٔ ۲۶۴به دل نوید وفا دادم و جفا ز تو دیدم
  6. شمارهٔ ۲۶۵ترا تا از دو عالم برگزیدم
  7. شمارهٔ ۲۶۶من اول ره که رفتار تو دیدم
  8. شمارهٔ ۲۶۷ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.