پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک

جاودان چون خاک بنهادی سر اندر پای تاک

من که مستوری نمی جویم ز رسوایی چه بیم

من که هشیاری نمی دانم ز بد نامی چه باک

گردن دوت برافرازم به گردون از شرف

دست فضلم گر کندگرد گناه از گونه پاک

سینه مجروح از چه رو گر تن نیامد تیر سفت

دیده خون ریز از چه رو تا دل نباشد زخمناک

سوختم در آتش عشقت چنان کز بعد مرگ

جای گردم دود خواهد خاست چون تیغ از مغاک

گر خود از خونم بحل خواهی خدا را بی دریغ

چو افکنی بر خاکم از بالین مرو پیش از هلاک

دل ندارد دولتی تا گویمت قلبی لدیک

جان ندارد قیمتی تا خوانمت روحی فداک

دستگیری کن تو کز غرقاب غم برهانیم

ورنه چون آیم برون زین ورطه با این انهماک

آسمان سا شد صفایی فرق فخرم در دو کون

تا مرا بر خاک کویش با سگان است اشتراک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  2. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
  4. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
  5. شمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
  6. شمارهٔ ۲۵۹قبولم کن که لالای تو گردم
  7. شمارهٔ ۲۶۰ز میر کعبه زرقی چند دیدم
  8. شمارهٔ ۲۶۱به عهد بتان اعتباری ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.