پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش

نهم به گردن صیاد خون بسمل خویش

چنان به شوق طپیدم به زیر خنجر عشق

که دیده باز نکردم به روی قاتل خویش

اثر نداشت یکی از هزار ناله ی من

ندانم از دل او، یا بنالم از دل خویش

ز بس به کین تمایل نگار مهر نهاد

مرا بسی عجب آید که هست مایل خویش

فغان از این دل مفتون که تا به خاک فنا

نریخت خون من آسان نیافت مشکل خویش

شب است و راه به واماندگان قافله گم

برون کند مگر آن مه سری ز محمل خویش

مقابل مه ی ما مهر مشعلی نه فزون

هزار مشعله افروزد ار مقابل خویش

زمام ناقه اگر در کف است لیلی را

دهد به محضر مجنون قرار منزل خویش

مرا سری است صفایی که بسپرم روزی

سری به پایش و شرم آیدم ز حاصل خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
  2. شمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک
  3. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  4. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  5. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
  7. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
  8. شمارهٔ ۲۵۸دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.