پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

به پایان رفت در بزمت مرا دوش

که از حور و قصورم شد فراموش

کشیدم باده از مینای آن لعل

که دارد عقل را مخمور و مدهوش

به گرمی دم و گیرایی چشم

ربودی هوشم از سر تابم از توش

می از چشمت خورم وز غمزگان زخم

عجب نیشی مرا دادی پس از نوش

اگر آب جمالت تاب جان نیست

چرا چون مر...آورده در هوش

چه کام از سرو بن جویی که ناکام

به یک موقف بود موقوف و خاموش

بجو سروی لغزرانی نظر دزد

بجو ماهی قصب پوشی قدح نوش

دلارامی سخندان مالک چشم

گلندامی غزل خوان صاحب گوش

که در چشمش بود از جور دل دید

که در گوشش بود از جنس جان هوش

به فرط کاوش از خویشم بری ساخت

ز بدخواهم چه منت هاست بر دوش

صفایی را به سهو ار ناوری یاد

به عمد از خاطرش ناور فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
  2. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
  3. شمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک
  4. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  5. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  6. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
  8. شمارهٔ ۲۵۷به مهر روی ماهی عهد بستم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.