پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

گرفتم چون تو سروی را قبا پوش

چه حاصل کی مرا گنجد در آغوش

مرا باید مهی سیمین حمایل

مرا زیبد بتی زرین سر آغوش

غزل خوان لعبتی ماهی سخن سنج

بتی طیبت سرا سروی قدح نوش

حیا پرور جفا گاهی ریاکار

نواگستر ولاکیشی وفا کوش

خداگویی هوا سوزی صفا ساز

رضا جویی عطا بخشی خطا پوش

چه نسبت مار را با آن سر زلف

چه قیمت ماه را با آن بناگوش

کجا مار اینقدر مولد دلاویز

کجا ماه این چنین پوید زره پوش

چه خون ها خوردم از حسرت که یکدم

بنوشم جرعه ای زان چشمه ی نوش

دل از تاب رخت جوشد خدا را

به آب لب فرو بنشانش از جوش

فغان از مدعی باز آی کامشب

سخن ها دارمت با لعل خاموش

نگویم یاد من کن گاه و بیگاه

به عمد از خاطرم ناور فراموش

بطی پیمود عشقت بر صفایی

که ناید تا قیامت بر سر هوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
  2. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
  3. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
  4. شمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک
  5. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  6. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  7. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۵۶جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابم
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.