پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش

چه محکم شد فراهم کنده و زنجیر و زندانش

به تیغ اشتیاقم کشت و خرسندم که در محشر

به دستاویز خونخواری زنم دستی به دامانش

مگر بار غم از جانم خود آخر وهله برداری

که این دردی است کز اول فرو ماندم به درمانش

مریض عشق را لابد طبیبی چون تو بایستی

که داری شربتی در خور از آن عتاب خندانش

نبود ار تنگدل از داغ لعلت غنچه در معنی

چرا چون جیب گل بی پرده چاک آید گریبانش

چه باغ است اینکه در عین بهار از غایت حرمان

به جای نغمه افغان می کند مرغ گلستانش

به زلف او چو دل بستی ز احوال من آگه شو

که آن سرگشته هم شبهی است از شب های هجرانش

چنان تاریک و طولانی که بی یک مو خلاف آمد

سواد شام هجران مو به مو زلف پریشانش

از آن نالم که نامد بر سرم چون زخم زد ورنه

گرانی نیست دل را یکسر سوزن ز پیکانش

به صد شمشیر و ناوک نامد از دشمن صفایی را

جراحاتی که دارد سینه ام ز ابروی و مژگانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
  2. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
  3. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
  4. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
  5. شمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک
  6. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  7. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
  8. شمارهٔ ۲۵۵منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.