پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش

فکندی در سرم شوری که ممکن نیست سامانش

نهادم روی در راهی که آغاز است انجامش

در افتادم به دریایی که پیدا نیست پایانش

فلک دیوی است افسون فر مشو غافل ز نیرنگش

زمین زالی است زیور گر مباش ایمن ز دستانش

به جامش خون زهرآمیز و انگاری که آن آبش

بخوانش لخت مرگ آویز و پنداری که آن نانش

ترا جز تلخکامی حاصلی زین آب و نان نبود

میالا لب هم از اینش بکن دندان هم از آنش

مرا در دیده و لب هرکه دید این نوحه و زاری

فراموش آمد از خاطر حدیث نوح و طوفانش

به شکر مالک الملک ار صفایی لب فرا داری

چرا در دل شکایت رانی از گردون گردانش

چو مفتی لاف دین داری مزن با این تبه کاری

خدا را کی پرستید آنکه از ره برد شیطانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
  2. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
  3. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
  4. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
  5. شمارهٔ ۲۵۱به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
  6. شمارهٔ ۲۵۲باغبان را بودی ار مغزی به سر بر جای خاک
  7. شمارهٔ ۲۵۳کاش مغزی داشتی تا جای خاک
  8. شمارهٔ ۲۵۴دلم از قید آن مشکین حمایل
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.