پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش

که دایم خود نخواهم زیست تا بینم دگر بارش

ز غیرت پیش اغیارش چو نارم برزبان نامی

که آیا غیر دل از مال من سازد خبر دارش

طبیبم گر پی درمان میا برسر که می ترسم

چو لب زین درد بگشایم کنم چون خویش بیمارش

دل خونین به دستم ماند و دست از چاره کوته شد

چو آن بسمل که بیماری به سر باشد پرستارش

به رنج و راحت از جانان نباشد شکوه عاشق را

بود فریادم از دست رقیب مردم آزارش

ندانم ترک سرمست وی از دست که نوشد می

همی دانم که هرگز کس نخواهد دید هشیارش

از این یک قطره خون کش دل شماری روز و شب عمری

معاذالله کجا سیراب گردد ترک خون خوارش

ز بخت ما مگر چشم تو خواب آلوده تر باشد

که با چندین فغان یک لحظه نتوان کرد بیدارش

زخون کشتگان خاک سرکویت بهار آمد

چه باغ است اینکه در عین خزان سبز است گلزارش

حرامم باد خرسندی گرم غمناک بینندی

چه باک از غم صفایی را اگر باشی تو غمخوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  2. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  3. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  4. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
  5. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
  6. شمارهٔ ۲۴۸به پایان رفت در بزمت مرا دوش
  7. شمارهٔ ۲۴۹به ترک مست تو دستی رها کنم دل خویش
  8. شمارهٔ ۲۵۰نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.