پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس

در کار عشق حال دل از دیده ی باز پرس

سوز دل خراب ز چشم پر آب جوی

روز شب فراق ز زلف دراز پرس

گفتی چگونه بست به یک مو هزار دل

این راز را از آن شه اقلیم ناز پرس

تا عجز دل به چنبر زلفش بدانیم

از اضطراب فاخته در چنگ باز پرس

محمود را به عشق غلام آنکه جست عیب

گو شرحی از محامد حسن ایاز پرس

پرسی مراد دلبر از آزار دوست چیست

این نکته نیز از آن بت دشمن نواز پرس

در پایت آنچه داشت صفایی به دست باخت

وین را به راستی خود از آن پاکباز پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
  2. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  3. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  4. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  5. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  6. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  7. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
  8. شمارهٔ ۲۴۷گرفتم چون تو سروی را قبا پوش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.