پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

دلا در عشق او رنگ دگر ریز

به جامی اشک خون از چشم تر ریز

نماندت آب اگر در دیده ای دل

ز مژگان پاره ای لخت جگر ریز

چو لعل دلکشم دامن به خون کش

چو سنگ آتشم برجان شرر ریز

چو شمع روشن از رگ ها به رخسار

سرشک آتشینم تا سحر ریز

گهی دود درونم بر فلک بر

گهی سیلاب خونم بر پدر ریز

به گردون گاهم از افغان علم زن

به هامون گاهم از مژگان درر ریز

رهی بگشای رخ و ز رشک آن باد

فلک را خاک رسوایی به سر ریز

به ایوانم چو طوبی قد برافراز

به دامانم ثمرها زان شجر ریز

هم از مرجان به جامم باده خشک

هم از گوهر به کامم نقل تر ریز

گهی برزخم دل ریشان نمک پاش

گهی در جیب درویشان شکر ریز

صفایی با قفس خو کن نه گلشن

خود ار آسوده خواهی بال و پر ریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
  2. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
  3. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  4. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  5. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  6. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
  7. شمارهٔ ۲۴۵نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
  8. شمارهٔ ۲۴۶دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.