پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده باز

خامه ای ز اسرار سودایت سری در کرده باز

کلک مشکین غصه ی پنهانی دل فاش کرد

وه که ناید قصه ای کز پرده شد در پرده باز

ز آفتاب سایه پرورد ارتفاع عیش گیر

یعنی آن بیضا که دهقانش به خم پرورده باز

لعل شیرین دیگر امروز از تبسم بسته تنگ

خاطر از فریاد فرهادش مگر آزرده باز

گوشه گیری خواستم ز ابرو ولی آن طره ام

بر سر بازار رسوایی کشان آورده باز

دیده ی امیدم از مردم سرا پا بسته چشم

دیده گان تا مردم چشمم به رویت کرده باز

دیده ی بد دور از آن طلعت که گویی دست صنع

در شقایق پرده ای از نسترن گسترده باز

عقل هشیاران ربود از فرط حیرت آنکه کرد

چشم مستت نرگسی کاندر پیش پرورده باز

پرتو وصل از وفا بفکن صفایی را به فرق

کش ببینی زنده در صد ره به هجران مرده باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵روان تسلیم دلبر دارم امروز
  2. شمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریز
  3. شمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریز
  4. شمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
  5. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
  6. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
  7. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  8. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.