پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

روان تسلیم دلبر دارم امروز

غمی از روی دل بردارم امروز

به میمون طلعت از نوشین لبانت

به یک مینو دو کوثر دارم امروز

بدین چهر فروزان حاش لله

به مهرت کی برابر دارم امروز

ز شست ابروی و پیکان مژگانت

دلی پرتیغ و خنجر دارم امروز

جدا ز آن لعل لب جز خون دل نیست

شرابی گر به ساغر دارم امروز

به مستی تا ز سودای تو برهم

هوای باده در سر دارم امروز

بیا کز انتظارت چشم امید

به ره چون حلقه بر در دارم امروز

میم در جام و جامم ریز در کام

دماغی ز آن مگر تر دارم امروز

خودآرایی کند ترکم به هر هفت

که جنگ هفت لشکر دارم امروز

صفایی از درونت گشتم آگاه

چو خود دستی برآذر دارم امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریز
  2. شمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
  3. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
  4. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
  5. شمارهٔ ۲۴۱به دستی برد از جا پای صبرم شوق دیدارش
  6. شمارهٔ ۲۴۲نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
  7. شمارهٔ ۲۴۳ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
  8. شمارهٔ ۲۴۴خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.