پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

مرا که نیست به جز خون دل شراب دگر

به جز جگر به کف آرم چرا کباب دگر

به سیل ها نشود زرع تشنگان سیراب

مرا به ابر دگر حاجت است وآب دگر

نتافت پنجه شه دست بی حساب ترا

بپاست عهد ترا لاجرم حساب دگر

رسید پیری و شرح غمت نگشت تمام

شدی دریغ میسر اگر شباب دگر

گنه به منع از عشق می کنی ناصح

نبود در همه عالم مگر ثواب دگر

بیا شروط محبت بخوان ز دفتر ما

که رسم صدق و وفا نیست درکتاب دگر

به یک نظر همه را دین و دل فکند به پای

چه فتنه ها کند ار بر زند نقاب دگر

عتاب کردی و راندی ز پایگاهم لیک

من از تو روی نتابم به صد عتاب دگر

عبث عبث به سر از خشمم آستین چه زنی

که ز آستان تو رو ناورم به باب دگر

جواب کرد و به نومیدیم صفایی راند

ولی هنوز مرا گوش بر جواب دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲به پاس عشق مرا هردم از وفای دگر
  2. شمارهٔ ۲۳۳حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده باز
  3. شمارهٔ ۲۳۴باشد از آنروز طالعم فیروز
  4. شمارهٔ ۲۳۵روان تسلیم دلبر دارم امروز
  5. شمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریز
  6. شمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریز
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
  8. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.