پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

مرا نشان نظر باشد از نگار دگر

چرا ورای خیال تو نیست کار دگر

به یادگار تو زخمم به دل رسید و خوشم

که ماند تیر تو درسینه یادگار دگر

به یک خدنگ شکار افکنی که چون تو شنید

که هر قدم به زمین افکند شکار دگر

در آی فصل بهارم به باغ و رخ بگشای

که از جمال توام بشکفد بهار دگر

به خاک راه تو ریزم روان و حیف خورم

که نیست جان دگر تا کنم نثار دگر

به یک شرر همه راسوخت خشک و تر چه کنم

اگر به ما رسد از آتشت شرار دگر

ز بی قراری زلفت بس این که هرنفسی

به بی قراری ما می دهد قرار دگر

به طرف چشمه ی چشمم خرام و جای گزین

که نیست لایق سرو تو جویبار دگر

بیان شوق به پایان نمی رسد همه عمر

درین رساله مشروح و صد هزار دگر

زدی نه لاف وفا با تو اینقدر به گزاف

اگر صفایی دل داده راست بار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده باز
  2. شمارهٔ ۲۳۴باشد از آنروز طالعم فیروز
  3. شمارهٔ ۲۳۵روان تسلیم دلبر دارم امروز
  4. شمارهٔ ۲۳۶بیا ساقی عرق در جام زر ریز
  5. شمارهٔ ۲۳۷دلا در عشق او رنگ دگر ریز
  6. شمارهٔ ۲۳۸ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس
  7. شمارهٔ ۲۳۹در رهش جان دادم اما هرکه دلبر بایدش
  8. شمارهٔ ۲۴۰عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.