پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

در گلستان رخ ار گشاید بار

گلبن اید خجل ز روی هزار

خاک بیزد صبا به فرق چمن

چون کشدپرده ماهم از رخسار

تا شد از چشم و لب نهان و پدید

روز و شب باده بخش و باده گمار

تا ز رخسار و خط بهم پیوست

انگبین با کبست وگل با خار

زان لب و چشم دیده ها خون ریز

زان خط و چهر سینه ها افگار

لب و زلفش بتی است در زنجیر

رخ و خطش مهی است در زنجار

گر بدین سان بود کشاکش حسن

جان بدر ناورد یکی ز هزار

وگر این است موج قلزم عشق

عجب ار کشتی ای رسد به کنار

دل صفایی دگر به کف ناید

برد او را نبودمی انکار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یار
  2. شمارهٔ ۲۲۵با صبا همره است نکهت یار
  3. شمارهٔ ۲۲۶تن از تیمار عشقم مانده بیمار
  4. شمارهٔ ۲۲۷هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار
  5. شمارهٔ ۲۲۸ز صد ملک جم این جام خوشتر
  6. شمارهٔ ۲۲۹بنگر به تیره روزی من در شمار هجر
  7. شمارهٔ ۲۳۰مرا که نیست به جز خون دل شراب دگر
  8. شمارهٔ ۲۳۱مرا نشان نظر باشد از نگار دگر
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.