پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

با صبا همره است نکهت یار

یا به جیبش نهفته مشک تتار

مگر از خاک یار کرده عبور

که وزد بوی خون ز باد بهار

عشق در دل مرا نهایی گشت

کو غمم برگ و رنجم آرد بار

روید از شاخه هاش بند به بند

عوض هر گلم هزاران خار

گشت بر ما ز سختی غم هجر

مردن آسان و زندگی دشوار

دل عنانم گرفت از کف و رفت

من ز پی نیز رفتمش ناچار

تا کجا پای او به سنگ آید

کاین چنین می رود گسسته مهار

پیش بیگانگان نامحرم

لب نشاید گشودن از اسرار

رو صفایی زبن ببند و مگوی

از حدیث دل اندک و بسیار

مشفقی اهل دل رفیق طریق

تا نیابی خموش زی زنهار

راستی را چو مدعی کژ خواند

بی سخن خامشی به از گفتار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار
  2. شمارهٔ ۲۲۸ز صد ملک جم این جام خوشتر
  3. شمارهٔ ۲۲۹بنگر به تیره روزی من در شمار هجر
  4. شمارهٔ ۲۳۰مرا که نیست به جز خون دل شراب دگر
  5. شمارهٔ ۲۳۱مرا نشان نظر باشد از نگار دگر
  6. شمارهٔ ۲۳۲به پاس عشق مرا هردم از وفای دگر
  7. شمارهٔ ۲۳۳حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده باز
  8. شمارهٔ ۲۳۴باشد از آنروز طالعم فیروز
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.