پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید

شکست توبه و با صوفیان شراب کشید

نوید باد شما را به باده خوردن فاش

که محتسب به جماعت شراب ناب کشید

سرود مژده ی رحمت وصول می همه را

دگر نبایدم از حسرتش عذاب کشید

دمید اختری از آسمان تاک امروز

که ماه از خجالت در احتجاب کشید

به کاخ ناز درآی و بکوب پای نشاط

که شاخ دختر رز را ز رخ نقاب کشید

ندیده روی ترا دیده اشک ها افشاند

گلی نچید از این باغ و بس گلاب کشید

به خون ما کف و سر پنجه را نگار نمای

ترا دریغ بود منت ازخضاب کشید

غمت به غارت ملک دلم شبیخون برد

شهی قوی سپهی بر دهی خراب کشید

مرا مجال فرار از کمند عشق نماند

که بی درنگ فرو بست و با شتاب کشید

نبود پای گریزم ز جنگ کاکل و زلف

که سخت بست به زنجیر و با طناب کشید

روم به کوکب ناسعد خویش گریم زار

کنون که چرخ ترا دور مه سحاب کشید

به دل نماند صفایی توانی و تاب نماند

دلی به سینه ام از بس که درد و تاب کشید

حضور تا نفتد کی میسر است مرا

بیان حالت دل زانچه در غیاب کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
  2. شمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زار
  3. شمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کار
  4. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
  5. شمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار
  6. شمارهٔ ۲۲۲در گلستان رخ ار گشاید بار
  7. شمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بار
  8. شمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.