پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

رفت وگریم در رکابش زار زار

تا به دامانش بنشیند غبار

من ز هجران گریم او نالد به وصل

مر مرا صد فرق باشد با هزار

زلف را بر چهره ات آرام نیست

من کجا دور از درت گیرم قرار

بخت میمونم نیاید پایمرد

دورگردونم نگردد دستیار

تا چو دل تنگت نگیرم در بغل

تا چو جان جفتت نجویم درکنار

از سر زلفم مشوش ساختی

زان دو مار از من برآوردی دمار

گفتمی سروت به قد سروی اگر

چون تو بودی بذله گوی و باده خوار

لعل می خواندم لبت گر لعل بود

کام بخش و کام جوی و کامکار

پیش بالایت کی استادی به دشت

باز بود ار پای سرو جویبار

دین و دل در پایت افکندم ولی

گشتم از ننگ بضاعت شرمسار

کشته ی او زنده ی جاوید ماند

جان به اقدامش صفایی در سپار

فرق عزت تا برافرازی به چرخ

روی ذلت ز آستانش برمدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
  2. شمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار
  3. شمارهٔ ۲۲۲در گلستان رخ ار گشاید بار
  4. شمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بار
  5. شمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یار
  6. شمارهٔ ۲۲۵با صبا همره است نکهت یار
  7. شمارهٔ ۲۲۶تن از تیمار عشقم مانده بیمار
  8. شمارهٔ ۲۲۷هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.