پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

مرا هست امشب بتی درکنار

که رویش گلم در نظر کرده خوار

ز چهرش به مینو مرا نیست میل

ز لعلش به کوثر مرا نیست کار

ز لب غیرت لعل های بدخش

ز زلف آفت مشک های تتار

به رخ داغ گل های باغ بهشت

به بو رشک انفاس باد بهار

شب و روز می آیدم در نظر

دو چهرش دو ماه و دو زلفش دو مار

چنان ماه و ماری که چه شب چه روز

نه این را غروب و نه آن را قرار

چه ماری که با ماه پهلو زده

چه ماهی که با مار دارد جوار

ولی مار او را نباشد گزند

ولی ماه او را نگیرد غبار

چو خاکش به پا سر نهادم و لیک

از این هدیه گشتم بسی شرمسار

جفا همچو صبر منش بی درنگ

وفا همچو مهر منش پایدار

به غم خواری و مهربانی و لطف

چو عهد صفایی دلش استوار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کار
  2. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
  3. شمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار
  4. شمارهٔ ۲۲۲در گلستان رخ ار گشاید بار
  5. شمارهٔ ۲۲۳دست عشقم گشود جایی بار
  6. شمارهٔ ۲۲۴هر شب از یاد زلف و طره ی یار
  7. شمارهٔ ۲۲۵با صبا همره است نکهت یار
  8. شمارهٔ ۲۲۶تن از تیمار عشقم مانده بیمار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.