پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید

ناگهان از دو طرف خط شبه فام رسید

جمع شد خاطرم از زلف پریشان که ز خط

آفتاب مهم اینک به لب بام رسید

گلم آید به نظر خار از آنرو که ز خط

وهن ها بررخت ای سرو گلندام رسید

رخ نبودش خبر از آتش دل ها ناگاه

دود آن سوختگان بین که بدین خام رسید

بردی از زلف چه دل ها به اسیری که ترا

به جزای عمل این دانه از آن دام رسید

هر که بیند خط رخسار تو گوید این است

دوده ی کفر که بر بیضه ی اسلام رسید

حاصل خرمن حسنت به سیه کاری زلف

آخر این خوشه ی خط شد که سرانجام رسید

آنکه جز خار به خاصان رسدی می نرساند

اینک از باغ گلش بهره بهر عام رسید

هیچ و پوچ از خط او رفت صفایی در خط

زانکه هر صبح دمید از پی آن شام رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  2. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
  3. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
  4. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
  5. شمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زار
  6. شمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کار
  7. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
  8. شمارهٔ ۲۲۱ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.