پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

هرکه دلاویزی گیسوت دید

خسته دلی بسته ی هر موت دید

فتنه ی سحاری هاروت را

در نظر نرگس جادوت دید

معجز جان بخشی روح القدس

در دهن لعل سخنگوت دید

نافه گری های دم صبح را

شمه ای از غالیه ی بوت دید

قدرت استادی نقاش صنع

در بر و بالای بلاجوت دید

چهر تو سنجید چو با آفتاب

صد فلک افزون به ترازوت دید

زهره که بودش فلکی مشتری

مشتری خاک سرکوت دید

از پی صیدی چو شدی شیرگیر

شیر فلک را سگ آهوت دید

تا به قدت چشم صفایی است باز

سرو و صنوبر همه تابوت دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
  2. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  3. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
  4. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
  5. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
  6. شمارهٔ ۲۱۸رفت وگریم در رکابش زار زار
  7. شمارهٔ ۲۱۹در این انجام عمر و آخر کار
  8. شمارهٔ ۲۲۰رسد چندانکه از ترکانم آزار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.