پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید

که خود اندر پی او دل نتواندکه نیاید

رو به هر سو کند آن فتنه ی دیوانه و عاقل

دل هر عاقل و دیوانه به دنبال وی آید

قیدکردن نکند رفع جنون از من شیدا

مگر آن بند که یارم زده بر دل بگشاید

باغبان با همه کوته نظری گو قد او بین

تا دگر قامت سروش به بلندی نستاید

آب در چشم فلک نیست وگر باشد از این پس

پیش رویت مه و خورشید به مردم ننماید

با لب شوق مکرر دهن خویش ببوسم

هر زمانی که زبانم سخنی از تو سراید

سوختن با تو مرا بر سر آتش سزد اما

ساختن یک نفسم بی تو به فردوس نشاید

کی برآیم ز پریشانی و غم تا سر زلفت

گرد روز سیه از گونه ی زردم نزداید

نیست بهبود صفایی به مداوای اطبا

شربت این مرض از لعل شکر بخش تو باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دید
  2. شمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دید
  3. شمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
  4. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
  5. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  6. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
  7. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
  8. شمارهٔ ۲۱۷مرا هست امشب بتی درکنار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.