پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد

تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد

اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک

تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد

صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد

مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد

صیدت به یاد بال افشانی آشیان

از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد

یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا

بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد

چهری که آستین تو بر دیدگان نسود

چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد

دردا که کس به حضرت جانان نجست جای

کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد

ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید

جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید
  2. شمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دید
  3. شمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دید
  4. شمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
  5. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
  6. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  7. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
  8. شمارهٔ ۲۱۶در آغاز پیری و انجام کار
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.